تهران - فردوس شرق - ساختمان پارسا - واحد 14
09124989918 - 02144248200

برکینگ بد، شاهکار است، تمام

جمعه ۰۷ آبان ۱۳۹۵
بازدید : 161 نفر

مدتی پیش سریال "100" را دیده بودم که به نظرم بعد از "لاست" بهترین سریالی بود که دیده بودم اما "برکینگ بد" معادلات را برهم زد. من فکر نمیکردم هرگز سریالی قوی تر از "لاست" ببینم ... اما "برکینگ بد" یک شاهکار تمام عیار بود ...

داستان »

قصه‌ی شخصیتی است به نام “والتر وایت”. فردی که معلم شیمی است. اما از آنجایی که حقوق معلمی چرخ زندگی‌اش را نمی‌چرخاند و همچنین از آنجایی که یک بچه در راه هم دارد, مجبور است که بعد از دبیرستان, در کارواش هم ماشین‌ها را شستشو کند. موضوع زمانی برای والت اسف‌ناک می‌شود که ما متوجه می‌شویم که او در این آشفته‌بازار به سرطان ریه هم دچار شده است.
قصه‌ی زندگی والت از جایی تغییر می‌کند که او تصمیم می‌گیرد با کمک یک خرده‌دلال مواد مخدر که “جسی پینکمن” (Jesse Pinkman) نام دارد. از دانش فوق‌العاده‌ی خود در زمینه‌ی شیمی برای ساخت مواد مخدر استفاده کند. والت پولی را که برای روز مبادایش جمع کرده بود را صرف خرید یک اتومبیل کاروان می‌کند. و با جسی برای ساخت موادمخدر به دل بیابان‌های “نیو مکزیکو” می‌زنند.
والت که حسابی کارش را بلد است, به قول جسی بهترین موادمخدر دنیا را تهیه می‌کند. از همین جاست که مشکلات زندگی کاری می‌کنند تا والتر وایت قاتون‌مند, قدم در راه خطر و بی‌قانونی بگذارد. راهی که به هیچ‌وجه هموار نیست و تمام این‌ها به مرور درگیری‌های فراوانی را جلوی راه او می‌گذارد.

شخصیت ها »

شخصیت های "برکینگ بد" هر کدام دنیایی هستند...

"والت" فوق العاده باهوش ، خانواده دوست و کاملا منطقی است، زمانی که لازم باشد بکشد، فکر نمیکند، میکشد ... "والت" سعی میکند همه چیز را در دست بگیرد ، آنچه هر توسعه دهنده و به قول ما ایرانی ها "کننده کار" سعی میکند انجام دهد. "والت" در نهایت شجاعت با "توکو" روبرو میشود و حتی دفترش را منفجر میکند ، آنجایی که لازم باشد او را میکشد و درپی فردی برای جانشینی او میگردد. زمانی که با "گاس" به مشکل برمیخورد همه تلاشش را برای کشتن او میکند و در نهایت به زیباترین شکل ممکن داستان به جایی میرود که حتی یکی از میلیون ها بیننده حتی به آن فکر نمیکند. بعد از "گاس" امپراطوری خود را به پا میکند و حتی از کشتن یک کهنه سرباز هم ترسی ندارد. او در پایان با ترفندی کودکانه و عین حال زیرکانه 9 میلیون دلار را به خانواده اش میرساند و با کشتن آدم هایی که به او خیانت کرده بودند نه تنها انتقام خون "هنک" را میگیرد بلکه "جسی" را هم آزاد میکند. من در تمام 50-60 قیمت فیلم منتظر این بودم که "جسی" را در آغوش بکشد. اما کارگردانی فوق العاده و داستان نویسی بی نظیر این سریال باعث شد تا ما حتی به پیش بینی داستان نزدیک هم نشویم.

"جسی" پسر کاملا احساساتی و تا حدی عاشق پیشه است که واقعا به درد این بازار نمیخورد امـــا از طرفی هم لات بازی هایی دارد که او را شبیه به آدم های بازار ارازل میکند. "جسی" کاملا مشکل شخصیتی دارد و از دوگانگی فراوانی رنج میبرد. او غم یک مادر که فرزندش بیمار شده یا مادری که ( حتی طرف را نمیشناسد ) به زودی خبر گم شدن پسرش را میشنود ولی هرگز جنازه او را هم پیدا نمیکند را نمیتواند درک و هضم کند و این غم او را از داخل ویران میکند. "جسی" در پایان داستان با کشتن "تاد" نشان میدهد این شخصیت دوگانه را کنار گذاشته و برای حضور در بازار آماده است، هرچند چیزی از ادامه داستان جسی نمی بینیم اما من شک ندارم آزمایشگاه خودش را به زودی دایر خواهد کرد... حس پدر-پسر در بین "جسی" و "والت" موج میزد. شاید "والت" ترجیح میداد پسری مثل "جسی" داشته باشد، گاهی به شدت رفتارهایش نصبت به او حالت خانوادگی میگرفت ...

"هنک" یک مامور دهن گشاد، روده دراز بود. شخصیت مورد علاقه من نبود و از زمانی که فهمیدم که داستان در مستراح!!! برایش آشکار شده انگار آب یخی روی سرم ریختند هرچند با اینکه میدانستم چند قسمت تا تمام شدن ماجرا مانده 1% هم فکر نمیکردم اتفاقاتی که شاهدش بودیم در 4-5 قسمت پایانی رخ دهد. کشتن "هنک" یکی از کارهای خوبی بود که فکر میکنم کمی اعصاب بیننده، یا حداقل من را آرام کرد.

"اسکایلر" شاید یکی از سوهان های روحی در این فیلم این دوخواهر بودند ، "اسکایلر" و "ماری" !!! "اسکایلر" هرگز نتوانست با کارهای "والت" کنار بیآید، حتی وقتی 80 میلیون دلار را برایش به صورت تپه ای از اسکناس ها آماده کرد، باز هم این "اسکایلر" بود که نق میزد. شاید اگر من جای "والت" بودم هرگز به خانه برنمیگشتم. خیانت جن__سی "اسکایلر" هیچ دلیل و توجیحی نداشت و به نظرم از نکات قوت سریال بود که ببینیم شخصیت ها دقیقا در حال انجام رفتارهایی هستند که وقتی انسان عصبی است یا تحت فشار است انجام میدهند. نویسنده به صورت بی نظیری میتوانسته خود را در این جایگاه ها قرار بده و بیننده را در هر قسمت آچمز کند.


نام سریال »

"برکینگ بد" نامی بود که از اولش من رو درگیر خودش کرد! بار اول که به دیدن این سریال نشستم، نوروز خواب آور 1395 بود که فصل اول فیلم را به صورت دوبله خریداری کردم و در سه قسمت اول آنقدر حوصله ام سر رفت که دیگر بقیه آن را ندیدم تـــــــــا اوایل پاییز 95 که از روی بی کاری و با تمام شدند اکثر سریال هایی که دنبال میکردم، تصمیم گرفتم بقیه فصل یک را ببینم ... فصل یک این سریال پاییه های بتنی یک برج بلند بودند که شاید زیبایی خاصی در آنها مشاهده نمیشد اما به قدری قدرتمند بودند که سریالی به خوبی "برکینگ بد" را بر آن بتوان بنا کرد.

برگردم به موضوع این بخش ، یعنی نام سریال ... معنی دقیق و کاربردی این عبارت در فارسی ندارد. آقای گوگل هم "بد شکستن" را به عنوان ترجمه تحویل میده که مشکلی را حل نمیکند بلکه آدم را بیشتر درگیر میکند.
از همه بدتر که همه چیز برای قهرمان سریال عالی پیش میرود ، هرگز "اسکایلر" نمیتواند حس خوبی که از "والت" به بیننده ( حداقل من ) منتقل شده را بگیرد.توکو، گاس و حتی هنک نمیتوانند جلوی او را بگیردند، چه چیزی را به "بد شکستن" تعبیر کنیم ؟!

من فقط در 5 قسمت پایانی فصل 5 حس کردم چقدر اسم خوبی روی سریال قرار دادند. چقدر خوب که من بیننده تــــــا 4-5 قسمت پایان فصل پنجم سریال هنوز درگیر اسم سریال هستم، اتفاقی که در "مردگان متحرک"، "لیست سیاه" ، "100" ، "خاطرات یک خون آشام" و... هرچی دیده ام رخ نمیدهد... حتی در لاست ...


پایان بندی »

تا امشب به یاد نداشتم که فیلم یا سریالی دیده باشم که چنین پایان بندی خوبی داشته باشد. وقتی "والت" شروع به "تولید" میکند، بیننده با خودش تصور میکند "آخرش از سرطان میمیره" بله !!! آخرش "والت" مرد اما نه از سرطان ، بلکه به خاطر همین فعالیت هایش ... "جسی" که فکر میکنم بیننده از دستش حسابی کفری شده آزاد میشود و هنک کشته میشود... همه چیز عالی پیش میرود ، "لیدیا" که باید "مایک" کارش را تمام میکرد با تاخیر توسط "والت" کشته میشود و سوهان روح و روان بیننده تا دقایق آخر سریال زنده میماند.
وقتی قسمت 16 از فصل 5 را شروع  کردم، فقط حدس میزدم "والت" بمیره ... اما چه شکوهمندانه از امپراطوری خود دفاع کرد ... و چقدر در مکان خوبی مرد!! در آزامایشگاهی که به آن عشق  میورزید... "جسی" را آزاد کرد تا باری دیگر به او ثابت کند "خیرش" را میخواهد و هوای او را دارد، حدود 10 میلیون دلار برای خانواده اش کنار گذاشت ، آن هم به شکلی که 100% مطمئن است پول به آنها میرسد ...


و در پایان ...
مهم نیست اهل سریال دیدن هستید یا نه !
مهم نیست وقت دارید یا نه !
مهم نیست که برای دیر رفتن به سرکار جریمه میشوید یا نه !
مهم نیست که دیسک گردن یا کمر دارید و نمیتوانید ساعت ها به تلویزیون خیره شوید یــــــــا نه !!
مهم نیست پول دانلود 5 گیگ فیلم را دارید یا نه !!! ( 20.000 تومان هم نمیشه )
مهم نیست چند سال دارید ...

برادرانه عرض میکنم ... هرکس این سریال را ببیند و بمیرد ، لذت بیشتری ( در این زمینه ) از زندگی برده تا کسی که این سریال را نبیند و بمیرد...

والسلام ...

 


حدود یک ماهی هست که کار و زندگی رو کنار گذاشتم و دارم فقط سریال "برکینگ بد" رو نگاه میکنم و قلیون میکشم ...

توئیت های من ...

شنبه 18 شهریور 1396 : بوی سیب میآید، بوی عشق و عود و اسپند است که میآید..
شنبه 18 شهریور 1396 : هر آنکه دندان داد، نان داد ؟!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 : سلام سیگما .... دوران متفاوتی آغاز شد!
جمعه 02 تیر 1396 : بو عطر تنت ...
دوشنبه 29 خرداد 1396 : ده سپاه پاسداران گرم ، بعد از سال ها در نقش اصلی و واقعی خودشون عمل کردند و چه خوب هم عمل کردند.... امیدوارم فضای داخلی هم به سوی همدلی بره ...

آخرین پروژه ها

طراحی وب

از 16 سالگی در سال 82 طراحی وب را در خانه تئاتر ایران آغاز کردم. امروز با بیش از یک دهه تجربه کاری آماده ارائه انواع خدمات طراحی وب هستم

توسعه دهنده وب

برنامه نویسی را با زبان #C در سال 1385 آغاز کردم. بیش از یک دهه است که تجربیات فراوانی در زمینه برنامه نویسی تحت وب به دست آوردم. .

فروش هاست

هرگز از جایی هاست نخریدم. در همان سال 82 با یک نمایندگی فروش شروع کردم و بعدها آن را تبدیل به سرور کردم و امروز بیش از 5 سرور در اختیار دارم.

تجربیات آرمان امیراحمدی

  • خانه تئاتر ایران
    توسعه دهنده وب 1382-1385
    دوران طلایی کارهای فرهنگی و فن آوری اطلاعات من به اوایل دهه 80 برمیگردد. جایی که در کنار بزرگان تئاتر ایران یعنی آقایان ایرج راد ، عزت الله انتظامی و کیومرث مردای در بخش روابط عمومی خانه تئاتر فعال بودم و سایت خانه تئاتر را مدیریت میکرد.
  • فن آوری اطلاعات نگاه
    مدیر فنی و پشتیبان سرور 1386-1388
    بعد از خانه تئاتر یک سال سرگرم کنکور و دانشگاه شدم. سپس به شرکت فن آوری اطلاعات نگاه پیوستم و به عنوان پشتیبان سرور و مدیر فنی فعالیت خود را آغاز کردم.
  • فن آوری اطلاعات آریا
    مدیر بخش برنامه نویسی 1388 تا امروز
    بعد از دو سال فعالیت به شرکت دیگری پیوستم که وظیفه برنامه نویسی سایت ها را عهده دار شدم. ساخت برنامه مدیریت محتوا CMS اختصاصی در این شرکت تنها وظیفه ی من بود. بعد از مدتی به توسعه آن برنامه مدیریت محتوا پرداختیم.
  • پژوهشگاه نیرو
    مدیر بخش برنامه نویسی 1389-1391
    طراحی ، پیاده سازی و توسعه وب سایت پژوهشگاه نیرو زیر نظر مهندس پژمان فخیمی، مدیر فن آوری اطلاعات وقت پژوهشگاه
  • دیدپویا
    مدیر بخش برنامه نویسی 1394 تا امروز ...
    در سال 1394 با شرکت دیگری آشنا شدم که در بخش برنامه نویسی وب بسیار ضعیف بود و قصد ارائه خدمات در این عرصه را داشت. همکاری با این شرکت همچنان ادامه دارد.
  • مهندسین ستایش
    مدیر گروه مندسین ستایش 1393 تا امروز ...
    در سال 1393 مجموعه مهندسین ستایش را پایه نهادم تا خودم به صورت مستقیم به ارائه برنامه نویسی وب بپردازم.